عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
674
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
خويش را از پند گوى بى نياز داند زشتى او را فرو گيرد . 1022 من اغترّ بمسالمة الزّمن اغتصّ بمصادمة المحن : هر كه فريب سازش روزگار را با خويش بخورد بصدمات گرفتاريها اندوهگين گردد . 1023 من اعتبر بالغير لم يثق بمسالمة الزّمن : هر كه از گردشهاى روزگار پند گيرد بسازش روزگار اعتماد ننمايد ( زيرا روزگار روزكى چند با كسان بسيارى سازش گيرد و بناگاه ريشه و بنيادشان را بر كند پس فريب چنين كسى روزگارى را نبايد خورد ) . 1024 من جهل موضع قدمه عثر بدواعى ندمه هر كه جاى پاى خود را نشناسد ( و از پايگاهش پاى فراتر نهد ) بوسيلهء خوانندههاى بسوى پشيمانش بسر در آيد ( و از راه رفته سخت گرفتار و پشيمان گردد ) 1025 من ظلم قصم عمره و دمّر عليه ظلمه هر كه ستم كند عمرش را بهم در شكند و ستمش دمار از جان و روزگارش بر آورد . 1026 من اطرح ما يعنيه دفع الى ما لا يعنيه هر كه بيفكند چيزى را كه او را برنج مى دارد برده شود بسوى چيزى كه او را برنج نيفكند ( از دنيا كه گذشت براحتى آخرت مى رسد ) . 1027 من لم يغنه العلم فليس يغنيه المال هر كه را علم بى نياز نسازد مال بى نياز كننده وى نيست . 1028 من احسن الوفاء استحقّ بالاصطفاء هر كه نيكو وفادارى كند او سزاوار ببرگزيده شدن است ( و با وى دوستى كردن ) . 1029 من قوى دينه ايقن بالجزاء و رضى مواقع القضاء : هر كه دينش استوار باشد بروز جزا يقين پيدا كند و بواقع شدن در قضاى خداوندى راضى باشد . 1030 من احسن الكفاية استحقّ الولاية : هر كه خوش كفايت باشد و امور را نيكو اداره كند سزاوار فرماندهى است . 1031 من شكر على غير معروف ذمّ على غير اسائة هر كه از كار غير خوب و زشت تشكّر كند بدون كار زشتى كه از وى سر زند مورد نكوهش قرار گيرد . 1032 من طلب ما لا يكون ضيّع مطلبه : هر كه چيز نبوده را بجويد يا دنبال كارى كه در خور وى نيست برود مطلبش تباه و ضايع از كار در آيد . 1033 من اثار كامن الشّرّ كان فيه عطبه :